|
کژ راهه و روشنگری "دوکتور حسین خهلیقی |
|
درپیوند باسخنان آقای جمشید شمالی دربارهی حکومتهای ملی آذربایجان
وکردستان وادعای دخالت ستالین در تشکیل سازمان ژ-ک و فرقهی دمکرات
آذربایجان گویا بمنظورجداسازی این دوبخش ازایران واستناد ایشان به
خاطرات آقای سنارمامدی وآقای آری چنانکه میدانیم رضاشاه درسال1921، بهپشتیبانی انگلیسیهابرمقدرات مردم ایران چیرهشد. همزمان کمال آتاترک درترکیه بهپشتیبانی کردها برباقیماندهی امپراتوری عثمانی مسلط گردید و جمهوری ترکیهرا تشکیل داد و عهشایرکردراخلع السلاح کرد. جمعیت انبوهی ازکردانرا به مناطق ترک نشین آنادول کوچ داد و باپشت پازدن به وعدههای خود مبنی برتشکیل حکومتی که درآن ترک وکرد سهیم باشند، نامردانه برکردوکردستان یورش برد. سال 1924، پوشیدن لباس کردی وسخن گفتن بهزبان کردیرا ممنوع کرد! همانطورکه معلوم همگان است، جنبشهای شیخ سعید،سیدرضا، و آراراترا سرکوب کرد که درسرکوب جنبش آرارات رضاشاه با آتاترک همکاری مستقیم و بیدریغ کرد! ازاین سو نیز رضاشاه درسال1922برای نابودی کردها با نامبرده هم پیمان شد و درداخل، سیستم سربازگیری را برقرارکرد، در سال1925 ارتش ایرانرا بازسازی کرد، فرمان خلع السلاح عمومیرا صادر کرد، عشایرکردرا خلع السلاح نمود، افراد عشیرهی جلالیراکه هم مرز با ترکیهبودند، به قوچان منتقل کرد. پوشیدن لباس کردی را ممنوع ساخت، اجازه نداد کرد درمدارس و دادگاهها بکردی گفتگوکند و سپس بدون پرسش از تنوعات قومی یاملی درکشور، بامخلوط کردن آنها دردیک ریختهگری سیاست خودبزرگ بینی انکار هویت ملتهای ساکن درایران و بدون توجه به محتوای مفهوم شناختهشدهی "ملت"، معجونی به نام"ملت ایران" پخت و برهمگان تحمیل کرد! ازآنطرف انگلیسیها در کارزار تجزیهی امپراتوری عثمانی، چندین دولت عربی آفریدند که یکی ازآنها عراق بود که بدون پرسش از مردم جنوب کردستان، آن قسمت ازخاک کردستانرا ضمیمهی استانها بغداد و بصرهکردند و"کشورعراق" ازاین سیاست استعماری سربرآورد! همه میدانیم،ارتش انگلیس علیه شیخ محمودبرزنجی که خواستار استقلال آن قسمت ازکردستان بود با ارتش عراق جهت سرکوب جنبش آزادیخواهی او، وهم چنین درسرکوب جنبش شیخ احمد و ملامصطفی بارزانی، همکاری کرد. این رویدادهای ترسناک که آشکارا موجودیت ملت کردرا تهدید میکردند، موجب خیزشهائی شدند کهتا آغازجنگ دوم جهانی، تشکیل چند نمونه ازآنهارا درپاسخ آقای شمالی یادآورمیشوم. همانطورکه اشارهکردم، پیش ازتشکیل حکومت ملی کردستان درمهاباد، درجنوب کردستان به رهبری شیخ احمد و ملامصطفی بارزانی، قیامی جهت رفع ستم ملی تدارک دیدهشد که داستان پناهندگی زندهیاد بارزانی بهکردستان ایران و مشارکت او در سازماندهی حکومت ملی کردستان درمهاباد و سپس یورش سهدولت ترکیه، عراق وایران به دلیرمردان کرد و پناهندگی به اتحاد جماهیر شوروی، زبانزدعام وخاص است. این حرکات سرکوبگرانه و این خیزشهای آزادیخواهانه باتوجه باینکه تاکنون هیچ دولت ستمگری نتوانسته از پیوند مردم کردستان باهم درامتداد مرزهای اسعماری جلوگیری کند وحتی پیمان منحوس موسوم به"پهیمان سعدآباد" دراین مورد نیز طرفی نبست، بویژه جوانهزدن شعور آزادیخواهی، باعث شدند که احساسات میهن پرستی و اندیشیدن برای بیرون رفت از زندان ستم، به آسانی ازمرزها بگذرد و بتدریج در مغز روشنفکران کرد لانهکند. باین ترتیب پیش از تأسیس ژ-ک، درکردستان عراق"سازمان جوانان" تشکیل شد و در سال1934 مجلهی"دیاری" یاسوقاتی را منتشرکرد. در سال1935 سازمانی مخفی درسلیمانیه تشکیل گردید. ظهور این پدیدهها باتوجه به استمرار ارتباط فیمابین چنانکه گفته شد، زمینهرا برای تشکیل سازمانهای کردی درایران فراهم ساختند. دراین راستا بود که "سازمان آزادیخواهی کردستان" درسال1938 درشهرمهاباد تشکیل گردید. مجلهی"نیشتمان" یامیهن، زبان حال سازمان ژ-ک، این رویدادرا اعلام کردهاست. بدلیل مراقبتهای شدید پلیس رضاشاه، این سازمان مخفیانه کارخودرادنبال کرد. بنابراین شواهد، این سازمان چهار سال پیش از آمدن لشکر شوروی به ایران درآن فضای کذائی، تشکیل شدهاست. همین سازمان در تابستان 1942 به"سازمان ژ-ک" تبدیل شدهاست. زنده یادان آقایان حسین فروهر و محمد راطبی که عضو هیأت مؤسس سازمان آزادیخواهکردستان بودند، توسط مأموران دولت رضاشاه به شیرازوکرمان تبعید شدند، عضودیگر زندهیاد عزیززندی از ترس جان به آلمان پناهنده شد و هیچکدام تا اشغال ایران توسط متفقین به کردستان برنگشتند. پس از بازگشت، اختلاف آنها باعث میشود که سازمان مذکور منحل شود و به جای آن کوملهی ژ-ک را پایهگزاری نمایند. (نگاهکنید به کومهلهی ژیانهوهی کوردستان، حامد گوهری، ص22،24،26). باین ترتیب یکسال پس ازبازگشت این افراد، یعنی در سال1942، سازمان جدید به همت آنها نه بهفرمان ستالین، متولد میشود. باید یادآور شوم، هدف هردو سازمان، متحد کردن خاک کردستان و رهاساختن مردم کرد از ستمهای گوناگون وتشکیل دولت مستقل کردستان بود. درصفحهی نخست مجلهی نیشتمان، زبان حال ژ-ک، شعار"زندهباد کردستان بزرگ" بهچشم میخورد. (صفحهی157 همان منبع). باتوجه به نوشتهی آقای گوهری که تمام271 صفحهی آن دربارهی سازمانهای مذکور و دهها سند و مدرک برای اثبات مدعای خود، ارائه دادهاست، خاطرات آقای سنار مامدی، نمیتواند مورد استناد قرارگیرد و نقل قول جناب ملاقادر مدرسی هم از نظرارزش استلالی عین آن سفسطهی مشهور میماند که میگوید: موش گوش دارد، دیوار موش دارد، بنابراین دیوار گوش دارد! آقای شمالی بنابرنوشتهی ایشان، استدلال میکند که چون سال1321خورشیدی ارتش سرخ به سلامتی دولت رضاشاه، مهابادرابمباران کرد و روزبعدش وارد شهرشد، بنابرین ستالین کومهلهی ژ-ک راتأسیس کردهاست! برای اطلاع ایشان، درجلداول کتاب اسناد احزاب سیاسی ایرا(1320-1330) انتشارات سازمان اسناد ملی ایران چاپ شده درسال1376، کسی بنام سیف الله نانوازاده شاگرد دبیرستان نظام و نوکردست بهسینه، درتابستان 1321 علیه فعالیت سازمان آزادیخواه کردستان واعضأ آن، بهویژه محمدنانوازاده، به مقامات ارشد ارتش گزارش دادهاست. این ازیک سو، ازسوی دیگر تشکیل دولت آذربایجان، درآنطرف رودخانهی ارس پس از جنگ اول جهانی، پیوند خویشاوندی و روحی مردم این سوی رودخانه و ظهور و پخش افکارچپ و رادیکال وتشکیل هستههای حزبی در هردوطرف و همانطور که آقای شمالی اشارهکردند، تردد مهاجرین و همچنین فشاردولت رضاشاه و نادیده گرفتن خواست و آرزوهای این مردم چون دیگرملتها ساکن ایران، زمینهی تشکیل تشکلهای سیاسی را بمنظور رفع ستم ملی فراهم کردند که درفضای فقدان تسلط دولت مرکزی، بطور طبیعی، آشکار شده و درصدد رفع ستم تحمیل شده برآمدند. باید یادآورشد که باتوجه به نقش شورویها درتشکیل دولت پهلوی وکمک بهآتاترک برای استقرار درترکیه به خاطراینکه مبادا به دامن انگلیسیها بیفتد و همچنین پشت کردن به شعارهای خود مبنی برکمک رسانی بهرفع ستم ملتهای زیرستم و ازاین رهگذرنادیدهگرفتن، جنبشهای ملی دمکراتیک درمناطق اطراف مانندجنبش مردم کردستان درترکیه وعراق، جنبش میرزاکوچک خان درگیلان، این راستیرا آشکارساخت که شوروی بخاطر بقای خود و درگیرنشدن باانگلیس و فرانسه، نمیخواست، کردستان باختهشده به عثمانیها توسط شاه اسماعیل صفوی، ازترکیه جداشود و دولت مستقل خودراتشکیل دهد. دردوران جنگ دوم نیز، همین سیاست راپیشگرفت. از نامهئی که ستالین پس ازعقب نشینی ارتش سرخ ازخاک ایران درجنگ دوم، به پیشهوری نوشتهاست، این راستی به خوبی دیدهمیشود. چراکه اینبارنیز مانند جنگ اول، پای دولت انگلیس به علاوهی امریکا درمیان بود که همانطور که معلوم همگان است، هیچکدام خواهان این روند نبودند. به همین جهت این دولتهای استعماری، در یورش ارتش ایران به آذربایجان وکردستان و قتل عام مردم تبریز و اعدام سران دمکرات کردستان، درپشت پرده، مشارکت داشتند، به نحویکه حتی نخواستند به دولت محمد رضاشاه توصیهکنند که دراین یورش، حمام خون راه نیندازد! برای یادآوری باید گفت، شورویها توسط رئیس جمهورآذرباجان و مأمورین صاحب صلاحیت خود درمورد تشکیل حکومت ملی کردستان، به قاضی محمد اعتراض کردند! ایشان درپاسخ گفت: من جزدادن پاسخ به خواست دیرنهی مردم کردستان کاری ئهنجام نهدادهام. ازسوی دیگر دولت شوروی خود نیز قسمتی ازخاک کردستانرا زیرسلط ی خویش داشت که تشکیل دولت جمهوری سرخ کردستان درزمان لنین، این راستیرا ثابت میکند. همان ستالین گویا طرفدار استقلال کردستان و آذربایجان!پس ازلنین این جمهوریرا متلاشی کرد و مردمشرا به جاهای دوردست تبعیدنمود! اولیاچلبی در سفرنامراش نوشته است: درآنسالها درمسیر راهآهن سیبری، شاهد بودم، مرد کردی دست وپای کودک 2سالهی خودراگرفت وکلهاش را بهستون برق کنار خط آهن کوبید و مغزشرا متلاشی کرد! گفتند چرامرتکب چنین جنایتی شدید؟ گفت بگذارید درآینده آن ستمیرا که دشمنان برما تحمیل کردهاند، نبیند و ناچار بهتحمل آن نشود! نتیجه اینکه ازآنجاکه موضع شوروی درقبال مسئلهی کردستان چنان بود که یادآورشدم، درتغییر کوملهی ژ-ک به حزب دمکرات کردستان، تأثیرداشت. هم چنین در دیگرگونی برنامهی حزب ازاستقلال واتحاد همهی کردستان به دمکراسی برای ایران و خودمختاری برای کردستان، مؤثربود، چرا که میخواست الگوی گویاحل مسئلهی ملی در شوروی را به کردستان و آذربایجان دیکته کند. اما درموردبرنامهی فدرالی کردن ایران کهآقای حسن اعتمادی بالحنی تهدیدآمیز بهآن اشارهکرد وگفت:" کردها فدرالیرابرمبنای تاریخ، جغرافیا وجمعیت منطقه، طرح ریزی کردهاند! مادرچهارچوب مفاهیم دمکراسی باید با این مسئله برخورد کنیم، نهفدرالی!". درپاسخ ایشان باید گفت: برای نمونه درکانادا، منطقهی زیرنفوذ "کبک"فدرال، درداخل شهر آتاوا پایتخت کانادا، دروسط پلی که مرکزرا بهکبک متصل میکند، مشخص شدهاست. قوانین عمومی دولت فدرال و قوانین ویژهی کبک، درآنجا پیروی میشوند. ازلحاظ اداری، مردم فرانسوی زبان کبک خود منطقهی خودرا اداره میکنند. دردولت مرکزی هم شرکت دارند. هرانگلیسی زبانی میتواند درکبک خانه و دکان وکار داشته باشد و برعکس هرفرانسوی زبانی میتواند همان حقوقرا داراباشد. پرچم حکومت فدرال کبک، درکنارپرچم کل کشور دراهتزازاست و میان آنها هیچ حادثهای رخ ندادهاست. چندسال یکبار همهپرسی انجام میشود و تاکنون رأی کافی برای جدائی بدست نیامدهاست. سیاست خارجی، پول و برنامههای درازمدت اقتصادی، دفاع ملی یا ارتش، دراختیار دولت مرکزی است. به هرجهت، پذیرش این اصول که برخلاف نظر آقای اعتمادی، بخشی ازمفهوم دمکراسی است، نیاز به شعور کافی و روبهرشد افراد جامعه به ویژه روشنفکران دارد. اگر این گوهر ناب، درمغزها لانهکند، این اما واگرها، دیگر به مغزما خطورنخواهندکرد. گویند پدیدهی حسادت، سه گونهاست، یکی مال خودرا میخورد ولی بهدیگری نمیدهد دومی مال خودرانمیخورد و بهکسی هم نمیدهد ، سومی اگرکسی مال خودرا بخورد، آه ازدرونش برمیخیزد! روشنفکرانی آنچنانی ما اگر کرد بخواهد درسرزمین آباواجدادی خود، سرنوشت خودرا رقم بزند وخود نه دیگران ازطریق نمایندگانش درمجلس محلی کردستان، سرنوشت خودرا تعیین و امور داخلی خودرا انجام دهد، آتش به جانشان میفتد، شعلهورمیشوند و نالهی "وا ایرانا" سرمیدهند! نالهای کهتاکنون از هیچ کانادائی وسویسی وآلمانی وآمریکایی، سر نزده است. عجب داستانی است کل الی! پیدا است تارسیدن باین مرحله ازشعور، راهدرازی درپیش داریم. تاکنون دمکراسی، همزیستی مسالمت آمیز واحترام به حقوق دیگران، تبلوردیدگاه برابرحقوقی، تحمل یکدیگر و زدودن غبار خود بزرگ بینی و پیروی از سعدی شیرازی که چهخوش گفت: بنی آدم اعضای یکدیگرند که درآفرینش زیک گوهرند چو عضوی بدردآورد روزگار دیگرعضوهارا نماند قرار، درفرهنگ قدرت مداران ملت سردست، رخت بربستهاست یا اصلا لانه نکرده است! اگر آنها چگونگی درد محرومیت مارا از سادهترین حقوق انسانی حس نکنند و ببینند و قرار داشته باشند، به مصداق این پیام انسانی سعدی، باید درانسان بودنشان شک کرد. خواهان برقراری حکومت دمکراتیکند، ولی گفتگو دربارهی فدرالی کردن کشور و ادارهی منطقهی جغرافیایی ملتهای محروم شده ازحقوق انسانی دراین کشور، اندامشان را به لرزه درمیآورد! در مورد گزارش کمیتهی مرکزی حزب دمکرات به کنگرهی13 که آقای حسن اعتمادی اظهارداشت که درآن آمده است "بخشی ازکردستان(کردستان عراق) به استقلال رسیدهاست و عین متن دراختیار من است"! باید گفت، چنین کلمهای در گزارش مذکور نیامدهاست. عین عبارت آمده درگزارش چنین است:"درکردستان عراق که درصدهی بیستم بطورکلی همیشه درحال قیام و مبارزه ملی بودهاست، درنتیجهی تلاش و مبارزهی دهها ساله و هشیاری نیروهای سیاسی کرد و نیز عامل مساعد خارجی، مدت سیزدهسال است که یک حکومت کردنشین تشکیل شده و خلق کرد درعراق دربخشی از میهن خویش حکمروائی میکند". این وارونه به نعل زدنها وتحریف واقعیات، برای چیست؟ هدف از اینگونه بیانات، جز این است که هیاهو راه بیندازند، آی مردم! حزب دمکرات کردستان خواهان تجزیهی کردستان از ایران است، مواظب باشید، این بار روی شاهان صفوی و قاجار و پهلویرا سفید کنید و نگذارید، بخشی ازخاک میهن، ازدست برود؟! من بارها گفتهام نه بعنوان حزب دمکرات، بلکه بعنوان یک فرد آزادیخواه، اگر هموطنان من، صاحب چنین اندیشهای باشند واین چنین بهحقوق انسانی من نگاهکنند، به هم میهن بودنشان افتخار نمیکنم واگر بتوانم، دبه و زنبیل خودرا آز آنها جداخواهم کرد. یادآوری در بحث پیش(روشنگری) از نالهی برخی ازهم میهنان دربارهی دخالت شوروی درامور مردم کردستان و آذربایجان، هنگام جنگ دوم جهانی، نوشتم و استلال کردم که برخی از دادگریهایشان، نادروست است. اکنون به آنها میگویم، هنگامیکه سفیر امریکا در14ی ئاگوست1945 درتلگراف شماره24649، دستگیری 5 نفر از کردهارا درارتباط با آزادیخواهی واینکه دولت ایران آنهارامتهم بهکشیدن نقشهی جغرافیائی کردستان کردهاست که گویا شوروی درپشت آن قراردارد، که ابدا چنین نبودهاست، ازطرف این تمامیت ارضیخواهان، هیچ گفتگوئی از دخالت امریکا وانگلیس در مسائل داخل کشور، به میان نمی آید وتنها بهتأثیر شوروی دراین زمینه اشاره میکنند! مگر نهاین است، کشورهای اروپای غربی اززمان صفویها تا سقوط رضاشاه، تعیین کنندهی سیاست داخلی و خارجی ایران بودهاند و درزمان محمد رضاساه، امریکا حرف اول وآخررا میزد و شاه مو به مو اوامر کاخ سفیدرا اجرا میکرد؟! مگر نهاین است که امریکا و انگلیس هم چون شوروی، درجنگ دوم جهانی خاک ایرانرا اشغال کرده بودند و به میل خود برای شاه جوان برمسند پدر تبعیدی نشسته، خط و نیشان میکشیدند؟! لابد خواهید گفت آنها درجنوب وخاور ایران، مبارزات ملیگرائیرا، بر پا نکردند. پاسخ روشن است. درمناطق دیگر ایران، چون کردستان و آذربایجان، زمینهی خیزش ملی نهسابقه داشت و نه فراهم بود. عکس العمل برخی دیگر از صاحب نظران درمورد کردستان شبی دیگرو آقای جمشید شمالی وخواندن گفتاری از گویاروشنفکری دیگر درمورد رویدادهای جنگ دوم جیهانی درایران و اشاره بهگویا"پوشالی بودن حکومتهای ملی کردستان و آذربایجان" که گوش ما به این سخنپراکنیها عادت کرده است، چراکه همگی سوار یک موتورند ویک صدا دارند! برای نمونهاگر حکومت کردستان پوشالی بود، امروز حزب دمکرات و آزادیخواهان دیگرکرد که بزرگترین جنبش منطقهرا بوجود آوردهاند، درمیدان مبارزه برای رهائی ازستمهای گوناگون نبودند. بقول شما، هوس الحاق شمال ایران به شوروی ازطرف ستالین باتوجه به الحاق17 ایالت این خاک به روسیهی تزاری، دوراز انتظارنبود. بقول شما"علم کردن فرقه بهاین هدف" باعلم کردن احزاب انگلیسی وامریکائی و جریانات فراماسیونری آنها درمیان رجال صاحب قدرت و مسئول درقدرت، چه فرقی دارد؟! اگربه قول شما "آذربایجانیها درجریان یورش ارتش شاهنشاهی، فرقهایهاراقتل عام کردند"! چهکسان یاگروهی درکردستان، سران حزب دمکرات را به چوبهی دارآویختند؟ اگربهقول شما"فرقه چپاولگربود" تأسیس دانشگاه تبریز، اسفالت خیابانها برای اولین بار وافتتاح مدارس به زبان آذری، ترویج فرهنگ و هنر محلی و تشکیل اتحادیه های صنفی و کارگری درآن مدت کوتاه تسلط برمقدرات مردم، ازطرف کدامین ارگان، صورت پذیرفتند؟ سپس تکرارهمان سخن که ژ-ک را شورویها آفریدند که درگفتار پیشین، آنرا پاسخ دادم وگفتم علنی شدن فعالیت سازمانهای آزادیخواه، درزمان اشغال ایران، علتش کم شدن سایهی دیکتاوری رضاخانی ازسرمردم آن خطهها بود، چرا که دولت مرکزی صداهارا خفهمیکرد. به هر روی پس ازایشان آقای حسن ماسالی دوست قدیم وچپ ناب لنینی که زمانی درکوههای کردستان باهم بودیم و تاسرحد جدائی درشعار، قائل به حقوق ملت کرد بود، باب سخن گشود و باالتفات گویا وفاداری به همرزمی ما، درمورد طرح برنامهی فدرالی ازطرف حزب دمکرات کردستان که درآن آمدهاست :"منطقهی کردستان تمام خاک کردستان ایرانرا شامل میشود"، اظهارداشت :"امروز اشتباه میکنند و فردا به خیانت تبدیل میشود. موافق دمکراسی خواهی هستم، نهفدرالی قهومی، فدرالی براساس دمکراسی خواهی، چراکه فدرالی ملی به"فاشیسم" تبدیل میشود. نوعی خودمختاری ایالتی نهجغرافیائی. تجزیهطلبی بهکل مطالبات ما و خودشان لطمه میزند و..." اگر بخواهیم این سخنان درهم برهم راتفسیرکنیم، سخن به درازامیکشد، اما اشارهای کوتاه به آنها خالی از فائده نیست. 1. منظورآقای قدیم مارکسیت این است، طرح فدرالیسم اشتباهاست، همان دمکراسی برای ایران وخود مختاری برای کردستان بهتراست. 2. اگر دمکراتها بر پیگیری شعار فدرالی خواهی براساس خاک و خواست مردم کردستان پافشاری کنند، دچار"خیانت"، میشوند! 3. موافق دمکراسی خواهی هست، اما"دمکراسی ایرانی" که اگر فرزندان زادگاه دمکراسی، آنرا ببینند، ازبس بی سروته باشد، آنرا باز نشناشند! دوست قدیم پشیمان شده از آزادیخواهی وگرفتار دردام خودبزرگ بینی قومی! فدرالی براساس دمکراسی، تنها شامل فدرالی استانی و اداری نمیشود، بلکه فدرالی مندرج دردمکراسی مورد نظر دمکراتها نه نژادپرستان کوردل، نوع فدرالی براساس جغرافیا و خواست مردم منطقه رانیز شامل میشود. دمکراسی یعنی تعیین سرنوشت مردم به دست خود مردم. خۆب اگر این مردم براساس تعیین مرزجغرافیایی منطقهی خود، خواست سرنوشت خودرا رقم بزند، بقول شما میشود "فدرالی ملی و به فاشیسم تبدیل میشود"! اینگونه اظهارنظرها، عین داستان آن فروشنده اسپ میماند که به مشتری گفت بهشرطی اسپهرا بهت میفروشم، که سوارش نشوید! آری پیادهکردن اصول دمکراتیک درکشور و دخالت مردم دررقم زدن سرنوشت خود، در فرهنگ چپ قدیم ما و دیگرهمفکرانش، مساوی با فاشیسم است! بهرجهت با اینکه درهیچ جای اسناد معتبر حزب دمکرات کردستان، اشاره به جداسازی نشدهاست، روشنفکرانی مانند ماسالی! خواستار سروری دوران پهلویها، ازلابهلای کلمات، مفهوم"تجزیهطلبی"را بیرون میکشند و دلسوزی میکنند که" طرح این خواست بهکل خواست آنها و ما گویالطمه میزند"! اول اینکه چنین خواستی تاکنون مطرح نشدهاست، دوم اگر فرمانروایان ملت غالب برادامهی ستمگری عریان و پایمال کردن ابتدائیترین حقوق ما پیگیر باشند، جدائی خواهی، نهتنهاگناه نیست، بلکه آخرین راهحلی است که علت اصلیش، خیرهسری فرمانروایان ایران و همفکران گویا مخالف آنهایند. آخرین سخنگوی برنامه، آقای علی اعتمادی بود که درمقام یک تحلیلگر، برگفتارما، به دادگری پرداخت. درآغاز، این واقعیت را پذیرفت که کشور دارای چند فرهنگ است. بنابراین "خودگردانی محلی"!(دست مریزا حزب توده برای جعل چنین مفهومی!) چارهساز است و فدراتیو با حکومت مشروطهی سلطنتی باتوجه به ویژگیهای ایران، منافات ندارد. این سیستم دردمکراسی مدرن، عملی است. سیاست خارجی، ارتش مشترک برای حفاظت ازتمامیت ارضی، سیستم پولی یا بانکی، باید دراختیار دولت مرکزی فدرال باشد. درامریکا وآلمان سیستم فدرال هست. کردها باید روشن بگویند، چه نوع فدرالیرا میخواهند؟ در نظامهای فدرال، بالاترین منبع تصمیم گیری، دادگاهای حکومت مرکزی است. حرکت وتصمیها باید براساس قوانین عام دولت مرکزی باشد. درایران درموارد گوناگون، مشکلات خواهیم داشت. سخت است اقوام گوناگون را ازهم تشخیص دهیم!. نگاهکنید به مشکل کردستان عراق، ترکمنها هستند و خواستارکرکوکند! که درنشریات کرد بازتاب ندارد! باین میگویند"تداخل فرهنگی" هیچ استانی بنام قومی یک پارچه نیست. روشنفکران باید پاسخگو باشند. تقسیمات کشوری با مشخصات قومی موجب درگیری سخت خواهد شد! استان تهران هم مختلط است. ساتراپ هخامنشی بود، چرا که کشور بزرگ بود و اداره نمیشد، ناچار به چند بخش، تقسیم شده بود. مرز فدراتیو درحوزهی مدریت اداری، ازتمامیت ارضی دفاع میکند. ایالتها دردیگرمسائل مستقلند. بکاربردن" ملتهای ایران" با توجه بهعلوم جامعهشناسی، غلط است! ایران ازنظربین الملی یک ملت است. کسی به آنها اجازه نمیدهد، حزبهاو گروها، همه درمحدودهی ارضی ایران زندگی میکنند. ازدیدگاه جامعه شناسی دولتی دیگر از نظر سازمان ملل تصویب نشدهاست. همه یک پاسپورت داریم و همه ایرانی هستیم و... باید گفت: چوبشنوی سخن اهل دل مگو که خطا است سخن شناس نئی علی جان خطا اینجااست. اول اینکه اگر ایران چند فرهنگی است، باید معنی و مصداق فرهنگ"ڕا، روشن کنیم. درهمان جامعهشناسی مورد استناد شما، فرهنگ شامل زبان، فلسفه یاشیوهی اندیشیدن، هنر، ادبیات، موسیقی، نقاشی، روانشناسی فردی و ملی، جامعهشناسی، اخلاق، آئین، راه و رسم و عادات، جشنها و خاطرات تاریخی و همنوائی روح قومی یا ملی میشود. باین معنی هرچند گروههای انسانی در بعضی چیزها باهم شریکند، ولی در جیهان بینی که شامل همهی موارد فوق میشود، فرق دارند. بگفتهای دیگر، فرهنگ به مجموعهای از شیوهی زندگی اعضأ یک جامعه اطلاق میشود که هم مادی است و هم معنوی. اگر مردم کانادارا درنظربگیری، جدائی آنها بیشتر ازنظر تنها زبان است که کبکیها فرانسهیی گفتگو میکنند و بقیه انگلیسی و می بینی، حکومت فدرالی براساس ویژگی ملی با در نظرگرگتن جغرافیا، درآنجا برقراراست، نه" خودگردانی محلی" که بهگفتار نهرفتار بما بخشیدید! درنورویژ که از سوید جدا شد، اختلاف زبان هم مطرح نیست. دولهجه درکاراست. اما چون عقل حاکم بود، صدوخوردهای سال پیش تنها باتوجه به خواست اکثریت نوریژیها، دولت دیگری برپاشد. دربرنامهی حزب دمکرات برای فدرالی کردن کردستان، علاوه بر آنها که گفتی دراختیار دولت مرکزی است، برنامهریزی درازمدت اقتصادی نیز به اختیاردولت مرکزی گذاشته شده است. کردها روشن و شفاف دربرنامهی حزب دمکرات کردستان میگویند:" منطقهی کردستان سراسرخاک کردستان ایرانرا شامل می گردد. چهارچوب جغرافیاحی، با درنظرگرفتن عوامل جغرافیائی و اقتصادی و خواست اکثریت ساکنان هریک ازمناطق کرد نشین تعیین میگردد". درفدرالی مورد پیشنهاد شما، مرتب تأکید میشود که ارتش برای حفظ تمامیت ارضی است! ارتش برای حفاظت ازمرزها است کهدشمنان بهآب وخاک ماحمله نکنند. اگر پیش ازاین کهچندین بار تمامیت ارضی ایران بهخطر افتاد وقسمتهائی از این خاک فدای خیرهسری آن پادشاهانی گردید که هم اکنون بوگذشتهشان افتخار میکنید!، باندازهی امروز درمورد تمامیت ارضی حساس بودید، اینهمه خاک ما ازدست نمیرفت! و بهرجهت باز اشاره به اختیارات تام وتمام حکومت مرکزی و اشارهبه بالاترین مرکز تصمیمگیری که همان دادگاهای مرکزی باشد، نشانهی ضعف اخلاق دمکراسی خواهی است وگرنه این همه مرکزمداری میتواند چه معنی داشتهباشد؟! میگوئی:" سخت است اقوام گوناگونرا از هم تشخیص دهیم". ماکردها درتشخیص فرزندانمان، دچار هیچ مشکلی نمیشویم. تازه اگرکردی یا مردم منطقهای کردنشین، نخواهند خودرا "کرد" معرفی کنند، درانتخابشان آزادند. باید به جناب علی اعتمادی عرض کنم، درکردستان عراق، کردها هیچ مشکلی باترکمنها ندارند. برخلاف دیدگا حاکمیت ایران که عقلیت سیاسی نژادپرستان را نمایندگی میکند، ترکمنها که سه تاچهاردرصد مردم کردستانند، از همهی حقوق مندرج در منشور ملل متحد در آنجا برخوردارند. شریک درحاکمیت کردستانند، به زبان خودشان میخوانند وتشکلهای ویژهی خودرا دارا هستند. درمورد ادعای کرکوک ازطرف آنها، باید بهتاریخدانی شما آفرین گفت! ترکمنها درجدال فیمابین صفوی و عثمانی کهکرکوک میان آنها دست بدست میشد، وارد کرکوک شدند. برخی ازآنها قزلباشهای صفوی و بقیه حنفیهای عثمانید. نقشهی جغرافیائی کرکوک درزمان عثمانیها، این منطقهرا "ولایت موسل و کردستان میداند وکرکوکرا مرکز استان شهرزور. برو تاریخ پیش از شاهکارهای صفویهارا درمورد کردستان بخوان که زیر فرمان کی بوده و ترکمنها چگونه بآنجا آمدهاند؟ اگر یادتان باشد درسال1970 حکومت دیکتاتور عراق درقانون اسای مملکت بهصراحت نوشته است:" جمعیت عراق ازدو ملت عمدهی عرب وکرد تشکیل شدهاست. قانون اساسی کنونی نیز درمادهی62 روز 28/8/2005 در پارلمان عراق که براساس رأی 28 استان که 3 استان نپذیرفت و25 استان تأیید کرد، هم بر دو ملت بودن عراق و هم بررسمی بودن زبان کردی و عربی صحه گذاشت و دهولت فدرالی کردستانرا با توجه به مرز جغرافیایی که درآخرسال2006 وسیعترمیشود، تصویب کرد. دراوراق وسکههای پولی وپاسپورت و مدارک رسمی دولت عراق، ازهردوزبان کردی وعربی استفاده میشود. درمادهی9 این قانون، زمان تورکمانی و سریانی بهرسمی شناخته شده است. بنابراین اگر عرب سامی بهر دلیل ملت بودن کردرا باچهار ملیون درآن سرزمین بپذیرد، بفرمائید، آریائیان ایرانی چرا وجود ملت مارا انکار میکنند؟! نکند، قول دوکتر زردشت ستودهرا قبول دارید که درزمان زردشت همه ایرانی بودیم و تاکنون مارا درفریزر گذشتهاست و هیچ تحولی درما ایجاد نشده است! ما میتوانیم ایرانی باشیم و در همان حال دریک اتحاد داوطلبانه با برابرحقوقی باهم زندگی کنیم. آذربایجان، تاجیکستان، افغانستان و ترکمنستان نیز ایرانی بودند و اکنون حکومت ملی خودراتشکیل دادهاند. پس باید فاکتورهای دیگرگونیرا بپذیریم و دست از انجماد ملتها و نوحه سرائی ایرانی بودن برداریم. ایرانی بودن باحقوق مساوی آری، ولی باستم خیر. آقای اعتمادی! برخلاف ظن نژادپرستانهی شما، تقسیمات کشوری براساس بقول شما قومی، نهتنها موجب درگیری نمیشود، بلکه به درگیری چند صدسالهی بی حقوقی این تنوعهای ملی پایان میبخشد و همه احساس میکنند، صاحب شناسنامه هستند و مملکت مال همه است. گوئی:"هیچ استانی به نام قومی یک پارچه نیست". عجب کشفی! که گفته است یکپارچه است؟ ماکه قلبیر نیاوردهایم، نژادهارا ازهم جدا کنیم. مراد از منطقهی ملی، وجود اکثریت ساکنین منطقهاست. مگو که خطا است! دراستان تهران هم هیچ مشکلی پیش نخواهد آمد، زیرا آنجا مرکز کشور است و همهی مردم کشور میتوانند آنجا بمانند یا به هراستان یابخشی که میخواهند بروند. همهی مردم درگزینش حکومت مرکزی دخالت دارند وکل کشور مال همه است. صحبت از تقسیم قدرت و تمرکز زدائی است نهتقسیم کشور بهکشورهای کوچک. مگو که خطا است! اگر2500سال پیش بقول شما هخامنشیان بعلت بزرگی کشور، عقلشان قدکشیده که قدرترا زیر نام"ساتراپ" تقسیم کنند، چرا فرزندانشان با توجه به فاکتورهای جدید، این تقسیماترا، خطرناک معرفی میکنند؟! نکند تکامل اندیشه دراین سرزمین متوقف شده است و بهجای مردم مجسمه درحرکت بودهاست! اما علی جان! ازنظر جامعه شناسی بکاربردن"ملت" برای ملتهای تحت ستم ایران درست است. ملت چیست؟ احسان طبری میگوید:" ملت، گروهی بزرگ ازاعضأ جامعه است که جایگاه ظهور وسیمای مشترک درازمدت زندگی اقتصادی، سرزمین، زبان ادبی، ادراک مرتبط به نژاد یا اتنیک، ویژهگیهای درونی و سنت و راه و رسم واحساس همبستگی بهم میباشد. دراین میان زبان مهمترین و طولانیترین گوهر متحدبودن ملت است که ازطریق تغییرات و پیوندهای لهجهای همخویش، درقالب زبانی رسمی و ادبی، سربرمیآورد( که اگر چشمانترا بر واقعیات نبندی، ملت کرد دارای تمام این ویژگیهااست. بنابراین مگو کهخطا است!) دراین زمان دوجورخواست مطرح است: یکی بهسوی تنظیم لایههای آن جوامع حرکت میکند که از چند قوم بوجود آمده اند که درقالب ملتهای گوناگون و متنوع بودن سیمای اتنیکها قدم بر میدارد و دیگری بسوی نزدیک کردن وقطبی کردن ملتها و بین المللی کردن آنها (کهاین دیگاه پرولتری است) باتوجه به رضایت آنها، گام بر میدار". در روند مبارزاتی ملتها برای رهائی اززنجیرستم یا برای متحد شدن درقالب"ملت" بتدریج علامتهای مهم و آشکار و برجستهی ملت، سر برمیآورند وتنظیم میگردند. ناروااست اگر چنین بیندیشیم کهتجمع تمامی ویژگیهای"اتنیک" تنها هنگامی شناخته میشود کهتمامی نشانههایش به صورتی پیشرفته، آماده باشند. روند سرپاایستادن، پابرجائی ومنظم بودن قومی در قالب ملت یعنی روند کنسیلیداسیون، روندی طولانی وصاحب چند مرحله است و درروند تکاملی خود، آگاه شدن ملی و مبارزهی ملی، پیدامیشوند. این خود آغاز زاده شدن مفهوم"ملت" است. مبارزه برای رسیدن به استقلال یا خودمختاری سیاسی ، اساس سرپای خود ایستادن ملی را، بنیان خواهد گذاشت، حتی آنگاه که پیوهند های درونی، اقتصادی نیز ضعیف باشند یا شکوفائی زبان ملی و اتحاد سرزمین هم تحقق نیافتهباشند. ..(نگاه کنید به، آموزش فلسفهی علمی، احسان طبری، ترجمهی اینجانب). برای یادآوری همگان ملک الشعرأبهار در سبک شناسی جلد اول، میگوید: "أێریا" یاآریائیها که بتدریج بسوی ایران، پنجاب واوروپا کوچکردند، قسمت ایرانیشان700 سال پیش از میلاد، بایک زبان گفتگومیکردند. این مردم دراین خاک پهناور بتدریج صاحب لهجههای مختلف شده و بخاطر دوری ازهمدیگر، لهجها به زبانهای مستقل تبدیل شدند. و دیدیم دیگرمهاجرین، از هندی، یونانی، ایتالیائی اسکاندیناوی باچندین زبان، آلمانی، فرانسهئی و انگلیسی و سر برآوردند. زبان کردی که شاخهای بوده از زبان مادی و اززبانهای ایرانی است، امروز خود زبان مستقلی است و لری و پشتکوهی از لهجههای آن به حساب میآیند. این زبان ازباقیماندهی زبان ماداست که در آغاز قرن هفتم پیش ازمیلاد، مادها نخستین حکومترادراین سرزمین، تأسیس کردند. بازهم مگو کهخطا است! اگر صفحه ی 1تا6 آن کتابرا بخوانید، حدود جغرافیایی کردستان هم برایت مشخص میشود. اکنون پس از صدسال مبارزهی ملی درگوشهوکنارکردستان و شکوفائی واستقلال زبان و هشیاری وسیع مردم کردستان و تشکیل حکومتی فدرال دربخشی از سرزمین کردان و دادن قربانی فراوان بمنظور رسیدن به حقوق ملی، هنوز جامعه شناسی آقای علی اعتمادی، مارا ملت به حساب نمیآورد! او میگوید: ایران ازنظربین المللی یک دولت است، همهی گروها درداخل این دولت زندگی میکنند، دولتی دیگر بهتصویب نرسیده. همه یک پاسپورت داریم و همه ایرانی هستیم". درمورد ناسیونالیسم و دولت، ماهم اکنون آخرین نظر بزرگترین جامعه شناس این قرنرا بهاطلاع ایشان که خودرا تابع یک دولت و صاحب یک پاسپورت میداند، میرسانم تاچه در نظرآید:" تشکیل دولتهای ملی با ظهور ناسیونالسم درارتباط است. ناسیونالیسم رامیتوان به عنوان مجموعهای از نمادها و باورها که حس تعلق بهیک اجتماع سیاسی رابوجود میآورند، تعریف کرد. بدین سان افراد نوعی سربلندی و تعلق، احساس میکنند...انواع ناسیونالسم محلی اغلب با انواع ناسیونالسمی که باپیدایش دولتها پدید آمدهاند، به مخالفت برخاستهاند. بدین سان برای مثال، دربریتانیا، ناسیونالیسم اسکاتلندی و ویلزی با احساس بریتانیائی بودن، رویاروئی میکنند( درحالیکه زبان هردو یکی است). تعریف جامع ازدولت ملی چنین است: دولت ملی بهیک دستگاه سیاسی اطلاق میشود که در محدودهی مرزهای یک قلکمرو سرزمینی مشخص، حق حاکمیت دارد، میتواند ازادعای حاکمیت خود باکنترل قدرت نظامی پشتیبانی کند و بسیاری از شهروندانش احساس مثبت تعهد نسبت به هویت ملی آن دارند.( انتونی گیدنز، جامعه سناسی،صحفهی326-327). اکنون چند نکتهرا بازگومیکنم. نخست آنکه هنگامیکه رضاشاه این معجون گوناگون ملیرا دریک قالب ریخت، کدام گروه یاقوم، احساس نوعی سربلندی وتعلق کرد و هم اکنون این پدیده تاچهحد ادامهدارد؟ دوم اگر چنین نیست، چرا هنگام قتل عام مردم تبریز درپایان جنگ دوم جهانی وکشتار سران حزب دمکرات، نه بسیاری بلکه اندکی از شهروندان احساس مثبت به هویت ملی و هم گرائی باآنها نکردند؟ چرا درمدت27سال کشتارمردم کردستان، از بخشهای دیگر ایران، این احساس خودنمائی نکرد؟ اگر اوایل انقلابرا به درهم و برهم بودن افکار نسبت به شناخت ماهیت حکومت به حساب آوریم، درتابستان گذشته، جلو چشم همهی شهرواندان یک ملیتی! دویست هزار نیروی مسلح برای سرکوب مردم کردستان که نسبت به کشتن و هتاکی به جنازهی یکی از شهروندان کرد، دست به اعتراض زدهبودند و بیشتر از70نفردیگررا مظلومانه درخیابانها کشتند، این احساس نجنبید وتنها مردم سراسر کردستان به جنب وجوش آمدند، چراکه احساس مثبت تعهد نسبت به هویت ملی فقط درآنها وجود داشت، نهدر بقیهی گویا شهروندان که خود درلباس رزم به مصاف مردم بیدفاع کردستان آمده بودند! در مورد یک پسپورت داشتن هم باید گفت، هنگامیکه دست قدرت و سرکوب بدون پرسش از مردم، برمقدرات آنها مسلط شوند، نمیتوان دو پاسپورت داشت. هنگامیکه چک وسلواکیا با هم بودند، شهروندانشان یک پاسپورت داشتند وقتی بامراجعه بهعقل نهاحساس، بدون جدال ازهم جدا شدند، اکنون هرکدام داری پاسپورت ویژهی خود میباشند. اکنون نیز درسازمان ملل هردو حضوردارند. باین دیل باید به ایشان دوباره گفت: چوبشنوی سخن اهل دل مگو که خطا ست. خلیقی، 15/6/2006 |